اندر احوال عبدالله مبارك
نقل است که گفت : در مکه جوانی ديدم صاحب جمال ، که قصد کرد در کعبه رود . ناگاه بيهوش شد و بيفتاد . پيش او رفتم . جوان شهادت آورد . گفتم : ای جوان ! تو را چه حال افتاد ؟ گفت من ترسا بودم . خواستم تا به تلبيس خود را در کعبه اندازم ، تا جمال کعبه را بينم . هاتفی آواز داد : تدلخ بيت الحبيب وفی قلبک معادات الحبيب . روا داری که در خانه دوست آيی و دل پر از دشمنی دوست . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در شنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۵ ساعت 6:18 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ