گوناگون
غوکي در جوار ماري وطن داشت, هرگاه که بچه کردي مار بخوردي , و او برپنج پايکي دوستي داشت. بنزديک او رفت و گفت : اي بذاذر, کارمرا تدبير کن که مرا خصم قوي و دشمن مستولي پيدا آمدهاست , نه بااو مقاومت ميتوانمکردنونه از اينجا تحويل , که موضع خوشو بقعت نزده است , صحن آن مرصع بزمرد و مينا و مکدل ببسد وکهربا
آب روي آب زمزم وکوثر
خاک وي خاک عنبر و کافور
شکل وي ناپسوده دست صبا
شبه وي ناسپرده پاي ديور
پنج پايک گفت : با دشمن غالب توانا جز به مکر دست نتوان يافت. و فلان جاي يکي راسوست ؛ يکي ماهي چند بگير و بکش و پيش سوراخ راسو تا جايگاه مار مي افکن؛ تا راسو يگان يگان ميخورد ؛ چون به مار رسيدترا ازجور او باز رهاند.
غوک بدين حيلت ما را هلاک کرد . روزي چند بران گذشت. راسو را عادت بازخواست, که خوکردگي بترازعاشقي است. بار ديگر هم به طلب ماهي بر آن سمت مي رفت , ماهي نيافت , غوک را با بچگان جمله بخورد.
(کليله و دمنه )
آب روي آب زمزم وکوثر
خاک وي خاک عنبر و کافور
شکل وي ناپسوده دست صبا
شبه وي ناسپرده پاي ديور
پنج پايک گفت : با دشمن غالب توانا جز به مکر دست نتوان يافت. و فلان جاي يکي راسوست ؛ يکي ماهي چند بگير و بکش و پيش سوراخ راسو تا جايگاه مار مي افکن؛ تا راسو يگان يگان ميخورد ؛ چون به مار رسيدترا ازجور او باز رهاند.
غوک بدين حيلت ما را هلاک کرد . روزي چند بران گذشت. راسو را عادت بازخواست, که خوکردگي بترازعاشقي است. بار ديگر هم به طلب ماهي بر آن سمت مي رفت , ماهي نيافت , غوک را با بچگان جمله بخورد.
(کليله و دمنه )
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 6:24 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ