اندر احوال ابوسعيد ابوالخير
هم درآن وقت که شیخ مابه نيشابوربودروزی بگورستان حیره میشد.آنجاکه درزکیه است . بسرتربت مشایخ رسید.جمعی رادیدکه درآن موضع خمرمیخوردندودف میزدند!!صوفیان در اضطراب آمدندوخواستندکه احتساب کنندوایشان رابرنجانندوبزنند.شیخ اجازت نداد.چون شیخ نزدیک ایشان رسیدگفت:خداوندا،همچنانکه درین جهان خوش دلتان میدارددرآن جهان نیزخوش دلتان دارد."آن جمله برخاستندودرپای اسب شیخ فتادند و خمرها بریختند و سازها بشکستندوتوبه کردندوازنیک مردان گشتندببرکت نظرمبارک شیخ ما."(اسرارالتوحيد)
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۸۵ ساعت 6:6 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ