گوناگون
حمدون قصار از کبار مشايخ بود و گفت : روزي در محلتي از نشابور مي گذشتم . عياري بود به فتوت معروف ، نام او نوح . در حال پيش آمد ، گفتم : يا نوح ! جوانمردي چيست : گفت : جوانمردي من يا از آن تو ؟ گفتم : هر دو .
گفت : جوانمردي من آنست که قبا بيرون کنم و مرقع در پوشم و معاملت مرقع پوشان پيش گيرم ، تا صوفي شوم ، و از شرم خلق در آن جامه از معصيت پرهيز کنم . و جوانمردي تو آن است که مرقع بيرون کني ، تا تو به خلق و خلق به تو فريفته نگردند ، پس جوانمردي من حفظ شريعت بود بر اظهار و آن تو حفظ حقيقت بود بر اسرار .
نقل است که چون کار او عالي شد و کلمات او منتشر شد ، ائمه و اکابر نشابور بيامدند و وي را گفتند که تو را سخن بايد گفت ، که سخن تو فا يده ي دلها بود .
گفت : مرا سخن روا نيست . گفتند : چرا ؟ گفت : از آ نکه دل من هنوز در دنيا و جاه بسته است ، سخن من فائده ندهد ، و در دلها اثر نکند و سخني که در دلها مؤثر نبود ، گفتن آن بر علم استهزا کردن بود .
« عطارنیشابوری ، تذکرة الاولياء »
گفت : جوانمردي من آنست که قبا بيرون کنم و مرقع در پوشم و معاملت مرقع پوشان پيش گيرم ، تا صوفي شوم ، و از شرم خلق در آن جامه از معصيت پرهيز کنم . و جوانمردي تو آن است که مرقع بيرون کني ، تا تو به خلق و خلق به تو فريفته نگردند ، پس جوانمردي من حفظ شريعت بود بر اظهار و آن تو حفظ حقيقت بود بر اسرار .
نقل است که چون کار او عالي شد و کلمات او منتشر شد ، ائمه و اکابر نشابور بيامدند و وي را گفتند که تو را سخن بايد گفت ، که سخن تو فا يده ي دلها بود .
گفت : مرا سخن روا نيست . گفتند : چرا ؟ گفت : از آ نکه دل من هنوز در دنيا و جاه بسته است ، سخن من فائده ندهد ، و در دلها اثر نکند و سخني که در دلها مؤثر نبود ، گفتن آن بر علم استهزا کردن بود .
« عطارنیشابوری ، تذکرة الاولياء »
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 6:1 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ