اندر احوال مالك دينار
نقل است که وقتی مالک خانه به مزد گرفته بود . جهودی برابر سرای او سرايی داشت و محراب آن خانه مالک به در سرای جهود داشت . جهود بدانست . خواست که به قصد او را برنجاند. چاهی فروبرد و منفذی ساخت ، آن چاه را نزديک محراب .و مدتی بر آن چاه می نشست و پوشيده نماند که بر چه جمله بود ؛ که روزی آن جهود دلتنگ شد از آنکه مالک - البته - هيچ نمی گفت . بيرون آمد گفت :ای جوان !از ميان ديوار محراب نجاست به خانه تو نمی رسد ؟گفت :رسد ، ولکن طغاری و جاروبی ساخته ام ، چون چيزی بدين جانب آيد آن را بردارم و بشويم . گفت :تو را خشم نبود ؟گفت :بود ، ولکن فروخورم که فرمان چنين است والکاظمين الغيظ.مرد جهود در حال مسلمان شد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵ ساعت 5:55 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ