نقل است که يک روز رابعه به کوه رفته بود . خيلی از آهوان و نخجيران و بزان و گوران گرد او درآمده بودند و دروي نظاره می کردند و بدو تقرب می نمودند . ناگاه حسن بصری پديد آمد . چون رابعه را بديد روی بدو نهاد. آن حيوانات که حسن را بديدند همه به يکبار برفتند . حسن که آن حال بديد متغير گشت و دليل پرسيد .رابعه گفت :تو امروز چه خورده ای؟گفت :پيه و پياز . گفت :تو پيه ايشان خوری چگونه از تو نگريزند. (تذكرة الاولياء)