اندر احوال رابعه عدويه
نقل است که يک روز رابعه به کوه رفته بود . خيلی از آهوان و نخجيران و بزان و گوران گرد او درآمده بودند و دروي نظاره می کردند و بدو تقرب می نمودند . ناگاه حسن بصری پديد آمد . چون رابعه را بديد روی بدو نهاد. آن حيوانات که حسن را بديدند همه به يکبار برفتند . حسن که آن حال بديد متغير گشت و دليل پرسيد .رابعه گفت :تو امروز چه خورده ای؟گفت :پيه و پياز . گفت :تو پيه ايشان خوری چگونه از تو نگريزند. (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۵ ساعت 6:22 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ