گوناگون
مرا پرسي که چوني؟ چونم اي دوست
جگر پر درد و دل پر خونم اي دوست
حديث عاشقي بر من رها کن
تو ليلي شو، که من مجنونم اي دوست
به فريادم ز تو هر روز، فرياد!
از اين فرياد روز افزونم اي دوست
شنيدم عاشقان را مينوازي
مگر من زان ميان بيرونم اي دوست
نگفتي گر بيفتي گيرمت دست!؟
ازين افتاده تر که اکنونم اي دوست؟!
غزلهاي نظامي بر تو خوانم
نگيرد در تو هيچ افسونم اي دوست
(نظامي گنجوي)
جگر پر درد و دل پر خونم اي دوست
حديث عاشقي بر من رها کن
تو ليلي شو، که من مجنونم اي دوست
به فريادم ز تو هر روز، فرياد!
از اين فرياد روز افزونم اي دوست
شنيدم عاشقان را مينوازي
مگر من زان ميان بيرونم اي دوست
نگفتي گر بيفتي گيرمت دست!؟
ازين افتاده تر که اکنونم اي دوست؟!
غزلهاي نظامي بر تو خوانم
نگيرد در تو هيچ افسونم اي دوست
(نظامي گنجوي)
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 6:10 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ