نقل است که حبيب را خانه ای تاريک بود . سوزنی در دست داشت ، بيفتاد و گم شد . در حال خانه روشن گشت . حبيب دست بر چشم نهاد . گفت :نی ، نی ! جز به چراغ باز ندانم جست . (تذكرة الاولياء)