گوناگون
عصاي مرد عرب
حجاج اعرابي را ديد وبدو گفت: به دستت چه داري ؟ گفت: عصاي من است كه براي دانستن وقت نماز بر زمينش نصب مي كنم. در برابر دشمنانم بكارش مي برم، چهارپاي خود را با آن مي رانم و بدان در سفر توانا مي شوم، به راه رفتن بدان تكيه مي كنم تا گام فراختر نهم. با آن از نهرها مي پرم و مانع افتادنم مي شود. عباي خويش بر آن مي افكنم، مرا از گرما وسرما حفظ مي كند. آنچه در دسترسم نيست، در دسترسم قرار مي دهد. سفره ي خويش و ديگر ابزارم را بدان مي آويزم. با آن در مي كوبم وسگهاي گزنده را مي رانم .
در هماوردي جاي نيزه ام را مي گيرد و در مبارزه جاي شمشيرم را. آن را از پدر به ارث برده ام و پس از من به پسرم به ارث رسد. با آن برگ درختان را براي گوسفندانم فرو مي ريزم و حاجتهاي ديگر نيز از آن روا مي كنم. حجاج حيران شد و به راه خويش رفت
حجاج اعرابي را ديد وبدو گفت: به دستت چه داري ؟ گفت: عصاي من است كه براي دانستن وقت نماز بر زمينش نصب مي كنم. در برابر دشمنانم بكارش مي برم، چهارپاي خود را با آن مي رانم و بدان در سفر توانا مي شوم، به راه رفتن بدان تكيه مي كنم تا گام فراختر نهم. با آن از نهرها مي پرم و مانع افتادنم مي شود. عباي خويش بر آن مي افكنم، مرا از گرما وسرما حفظ مي كند. آنچه در دسترسم نيست، در دسترسم قرار مي دهد. سفره ي خويش و ديگر ابزارم را بدان مي آويزم. با آن در مي كوبم وسگهاي گزنده را مي رانم .
در هماوردي جاي نيزه ام را مي گيرد و در مبارزه جاي شمشيرم را. آن را از پدر به ارث برده ام و پس از من به پسرم به ارث رسد. با آن برگ درختان را براي گوسفندانم فرو مي ريزم و حاجتهاي ديگر نيز از آن روا مي كنم. حجاج حيران شد و به راه خويش رفت
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 6:27 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ