تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست
نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست
فقط نه من به هواي تو اشک مي ريزم
که هر چه رود درين سرزمين مسافر توست
همان بس است که با سجده دانه برچيند
کسي که چشم تو را ديده است و کافر توست
به وصف هيچکسي جز تو دم نخواهم زد
خوشا کسي که اگر شاعر است شاعر توست
که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!
به آب و آتش اگر ميزنم به خاطر توست

(فاضل نظري)