تو آن ماهي که در پايت تلاطم مي کند دريا
شبي که با تو بودن را تبسم ميکند دريا
نگاهش غرق نور تو سرش سرشار شور تو
چه شور انگيز با چشمت تکلم ميکند دريا
دلش از غصه مي گيرد هزاران بار مي ميرد
همين که در پس ابري تو را گم مکند دريا
مگر بر سينه ساحل نشسته رد پاي تو
که با هر موج بر خاکش تيمم مي کند دريا
تو آن ماهي من آن دريا که از هم دور افتاديم
بگو کي روي ماهت را تبسم مي کند دريا

(سيدمحمد جواد شرافت)