گوناگون
بـر قـتـل چـون مـنـی چـه گـماری رقیب را؟ ای در جـهـان غـریـب، مسوز این غریب را
دورم هــمــی کــنــنـد ادیـبـان ز پـیـش تـو ای حــورزاده، عــشــق بــیــامـوز ادیـب را
روی تــو گـر ز دور بـبـیـنـد خـطـیـب شـهـر دیــگــر حـضـور قـلـب نـبـاشـد خـطـیـب را
تــرســا گــر آن دو زلــف چـو زنـار بـنـگـرد در حــال هـمـچـو عـود بـسـوزد صـلـیـب را
مـا دوسـت را بـه دنـیـی و عـقـبـی نـمیدهیم زنـهـار! کـس چـگـونـه فـروشـد حـبـیـب را
از مـن مـدار چـشـم خـموشی، که وقت گل مـشـکـل کـسـی خـمـوش کـنـد عـندلیب را
هـمـرنـگ اوحدی شود اندر جهان به عشق هر کس که او نگه کند این رنگ و طیب را
(اوحدی مراغه ای )
دورم هــمــی کــنــنـد ادیـبـان ز پـیـش تـو ای حــورزاده، عــشــق بــیــامـوز ادیـب را
روی تــو گـر ز دور بـبـیـنـد خـطـیـب شـهـر دیــگــر حـضـور قـلـب نـبـاشـد خـطـیـب را
تــرســا گــر آن دو زلــف چـو زنـار بـنـگـرد در حــال هـمـچـو عـود بـسـوزد صـلـیـب را
مـا دوسـت را بـه دنـیـی و عـقـبـی نـمیدهیم زنـهـار! کـس چـگـونـه فـروشـد حـبـیـب را
از مـن مـدار چـشـم خـموشی، که وقت گل مـشـکـل کـسـی خـمـوش کـنـد عـندلیب را
هـمـرنـگ اوحدی شود اندر جهان به عشق هر کس که او نگه کند این رنگ و طیب را
(اوحدی مراغه ای )
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 6:57 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ