اي طلوع چشمهايت ديدني
خوشه لبخندهايت چيدني
کاشکي مي آمدي از دورها
با نگاهي روشن و بخشيدني
من شدم در دستهاي گرم تو
مثل گلهاي چمن باليدني
مي شدي يک آفتاب ِ دسترس
مي شدي يک آرزوي ديدني
در هواي پاک تو پر مي زدم
با دلي آبستن و باريدني
اي فروغ چشمهاي انتظار
کاش يک شب مي شدي تابيدني

(ايرج قنبري)