اندر احوال حبيب عجمي
نقل است که روزی حسن برحبيب آمد به زيارت . حبيب دو قرص جوين و پاره ای نمک پيش حسن نهاد . حسن خوردن گرفت . سائلی به درآمد . حبيب آن دو قرص و نمک بدو داد . حسن همچنان بماند . گفت :ای حبيب ! تو مردی شايسته ای . اگر پاره ای علم داشتی به بودی که نان از پيش مهمان برگرفتی و همه به سائل دادی . پاره ای به سائل بايست داد و پاره ای به مهمان.حبيب هيچ نگفت .ساعتی بود غلامی می آمد و خوانی بر سرنهاده بود و بره ای بريان و حلوا و نان پاکيزه و پانصد درم سيم در پيش حبيب نهاد و حبيب سيم به درويشان داد و خوان پيش حسن نهاد . چون حسن پاره ای بريان بخورد ، حبيب گفت :ای استاد ! تو نيک مردی . اگر تو پاره ای يقين داشتی به بودی با علم يقين بايد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۵ ساعت 6:55 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ