گوناگون
طبع تو دمساز نيست عاشق دلسوز را
خوي تو ياريگر است يار بدآموز را
دستخوش تو منم دست جفا برگشاي
بر دل من برگمار تير جگردوز را
از پي آن را که شب پردهي راز من است
خواهم کز دود دل پرده کنم روز را
ليک ز بيم رقيب وز پي نفي گمان
راه برون بستهام آه درون سوز را
دل چه شناسد که چيست قيمت سوداي تو
قدر تو چه داند صدف در شبافروز را
گر اثر روي تو سوي گلستان رسد
باد صبا رد کند تحفهي نوروز را
تا دل خاقاني است از تو همي نگذرد
بو که درآرد به مهر آن دل کين توز را
(خاقاني)
خوي تو ياريگر است يار بدآموز را
دستخوش تو منم دست جفا برگشاي
بر دل من برگمار تير جگردوز را
از پي آن را که شب پردهي راز من است
خواهم کز دود دل پرده کنم روز را
ليک ز بيم رقيب وز پي نفي گمان
راه برون بستهام آه درون سوز را
دل چه شناسد که چيست قيمت سوداي تو
قدر تو چه داند صدف در شبافروز را
گر اثر روي تو سوي گلستان رسد
باد صبا رد کند تحفهي نوروز را
تا دل خاقاني است از تو همي نگذرد
بو که درآرد به مهر آن دل کين توز را
(خاقاني)
+ نوشته شده در شنبه ۹ مهر ۱۳۹۰ ساعت 6:15 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ