سلطان محمود غزنوي دستور داد تا بگردند و يک نفر را که در حماقت از ديگران گوي سبقت را ربوده است ،پيدا کنند و به خدمتش بياورند. ملازمان مدت ها گشتند تا بر حسب اتفاق شخصي را ديدند که بر شاخ درختي نشسته است و با تبري در دست به بيخ شاخه مي زند تا آن را قطع کند.
ملازمان سلطان با خود گفتند: از اين شخص احمق تر يافت نمي شود. وي را گرفتند به خدمت سلطان بردند و عمل احمقانه اش را در مقابل خودش براي سلطان بازگو کردند.
آن شخص گفت: احمق تر از من سلطان است که با دست خودش با تيشه ظلم و تعدي، رعيت خود را که بنياد و بيخ درخت حکومتش هستند، قطع مي کند.

(منبع:روزنامه خراسان)