گوناگون
جانا مرا چه سوزي چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ريزي چون دل دگر ندارم
در زاري و نزاري چون زير چنگ زارم
زاري مرا تمام است چون زور و زر ندارم
گر پردههاي عالم در پيش چشم داري
گر چشم دارم آخر چشم از تو برندارم
در پيش بارگاهت از دور باز ماندم
كز بيم دورباشت روي گذر ندارم
روزي گرم بخواني از بس كه شاد گردم
گر ره بود در آتش بيم خطر ندارم
عالم پر است از تو، غايب منم ز غفلت
تو حاضري وليكن من آن نظر ندارم
نه نه تو شمع جاني پروانهي توام من
زان با تو پر زنم من كز تو خبر ندارم
(عطار)
خون دلم چه ريزي چون دل دگر ندارم
در زاري و نزاري چون زير چنگ زارم
زاري مرا تمام است چون زور و زر ندارم
گر پردههاي عالم در پيش چشم داري
گر چشم دارم آخر چشم از تو برندارم
در پيش بارگاهت از دور باز ماندم
كز بيم دورباشت روي گذر ندارم
روزي گرم بخواني از بس كه شاد گردم
گر ره بود در آتش بيم خطر ندارم
عالم پر است از تو، غايب منم ز غفلت
تو حاضري وليكن من آن نظر ندارم
نه نه تو شمع جاني پروانهي توام من
زان با تو پر زنم من كز تو خبر ندارم
(عطار)
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت 9:6 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ