گوناگون
خواجه عبدالکريم ، خادم خاص شيخ ما ابوسعيد بود ، گفت:
روزي درويشي مرا بنشانده بود تا از حکايت هاي شيخ ما ، او را چيزي مي نوشتم . کسي بيامد که «شيخ تو را مي خواند.» برفتم. چون پيش شيخ رسيدم ، شيخ پرسيد که «چه کار مي کردي؟» گفتم : «درويشي حکايت چند خواست، از آن شيخ، مي نوشتم.»
شيخ گفت:»يا عبدالکريم ! حکايت نويس مباش ، چنان باش که از تو حکايت کنند.»
(اسرارالتوحيد)
روزي درويشي مرا بنشانده بود تا از حکايت هاي شيخ ما ، او را چيزي مي نوشتم . کسي بيامد که «شيخ تو را مي خواند.» برفتم. چون پيش شيخ رسيدم ، شيخ پرسيد که «چه کار مي کردي؟» گفتم : «درويشي حکايت چند خواست، از آن شيخ، مي نوشتم.»
شيخ گفت:»يا عبدالکريم ! حکايت نويس مباش ، چنان باش که از تو حکايت کنند.»
(اسرارالتوحيد)
+ نوشته شده در شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 6:27 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ