طبق نقلي ابن ملجم از کساني بود که که محمد بن ابي بکر او را از مصر فرستاد که با اميرالمؤمنين(ع )اعلان بيعت کند .
بعد از آنکه بيعت کرد و رفت، اميرالمؤمنين(ع ) او را صدا زد فرمود : مبادا در اين بيعت خيانت کني و پيمان بشکني.دوباره بيعت کرد و اميرالمؤمنين(ع ) عهد و پيمانش را محکم کرد، مرتبه سوم خواست برود اميرالمؤمنين(ع ) صدا زد بيا مبادا عهد و پيمانت را بشکني .
ابن ملجم گفت : بخدا قسم نديدم با احدي غير از من چنين عهد و پيماني بگيري. فرمودند: آري بخدا قسم من هم نمي بينم به گفته ها و پيمانت عمل کني.
ابن ملجم در اين مسافرتي که آمده بود، مريض شد. آن قدر اميرالمؤمنين(ع ) به او خوبي و مهرباني کرد.
وقتي ابن ملجم را آوردند محضر اميرالمؤمنين(ع ) فرمودند: مگر من به تو خوبي نکرده بودم، مگر من بد امامي برايت بودم، پس چرا با من چنين کردي.
فرمودند: حسن جان، مبادا با قاتلم بدرفتاري کني.اگر من زنده ماندم خودم مي دانم و اگر اجل مهلتم نداد او يک ضربت به من زده، مبادا بيش از اين انتقام بگيري، مبادا او را مثله کنيد و قطعه قطعه کنيد.

(بحارالانوار علامه مجلسي)