گوناگون
هر دم ز حسن یار من ، ریزد تجلای دگر
چشمم بود در هر نظر ، محو تماشای دگر
هر ذره ی خاک درش ، خورشید تابان در برش
از پرتو مهر رخش ، دارد تجلای دگر
از بوریای زاهدان ، بوی ریا آید به جان
بهر نماز عاشقان ، باشد مصلای دگر
من می روم سوی حرم ، دل می کشد سوی صنم
من می روم جای دگر ، دل می برد جای دگر
ای عشق بی پروا بیا ، تا وارهم از ماسوا
جز درد تو نبود مرا ، در دل تمنای دگر
شاه جهانم بی گمان ، هم تاجور در هندیان
جز یاد داور در جهان ، دارم نه سودای دگر
(شاه جهان بیگم فرمانروای بهوپال هند)
چشمم بود در هر نظر ، محو تماشای دگر
هر ذره ی خاک درش ، خورشید تابان در برش
از پرتو مهر رخش ، دارد تجلای دگر
از بوریای زاهدان ، بوی ریا آید به جان
بهر نماز عاشقان ، باشد مصلای دگر
من می روم سوی حرم ، دل می کشد سوی صنم
من می روم جای دگر ، دل می برد جای دگر
ای عشق بی پروا بیا ، تا وارهم از ماسوا
جز درد تو نبود مرا ، در دل تمنای دگر
شاه جهانم بی گمان ، هم تاجور در هندیان
جز یاد داور در جهان ، دارم نه سودای دگر
(شاه جهان بیگم فرمانروای بهوپال هند)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 7:12 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ