اي حُسن يوسف دکمه ي پيراهن تو
دل مي شکوفد گل به گل از دامن تو
جز در هواي تو مرا سير و سفر نيست
گلگشت من ديدار سرو و سوسن تو
آغاز فروردين چشمت ، مشهد من
شيراز من ، ارديبهشت دامن تو
هر اصفهان ابرويت نصف جهانم
خرماي خوزستانِ من خنديدن تو
من جز براي تو ، نمي خواهم خودم را
اي از همه من هاي من بهتر ، منِ تو
هرچيز و هر کس رو به سويي در نمازند
اي چشم هاي من ، نمازِ ديدنِ تو !
حيران و سرگردان چشمت تا ابد باد
منظومه ي دل بر مدار روشنِ تو...

(قيصرامين پور)