به آفتاب و آيينه سوگند ميرسي
روزي تو از هزارهُ لبخند ميرسي
و حاضرم قسم بخورم اي طلوع سبز
يك جمعه تو قسم به خداوند مي رسي
ما سالها بجز غم و غصه چه داشتيم
درمان غصه هاي تنومند ميرسي
از كودكي به هر كه رسيدم ،دلم گرفتم
من هي سوال كردم و گفتند مي رسي
حالا من و شمارش انگشت هاي دست
هي مي شمارم اينكه تو تا چند مي رسي