طاغي - طاغزار
طاغي :
کرانه اي به پهناي فرسنگها بر کوير. ابرويي زمخت بر نگاهي گداخته . کشيده شده از باختر افغان تا فراسوي يزد کهن . طاغزار . جنگل گونه اي گسسته ، ناپيوسته . از تايباد بر مي گذرد ، طبس را در خود مي گيرد، جنوب خراسان را مي پيمايد ، بر بالاي سر کاشمر پناه کوهسرخ ، دست و بازو به سوي يزد پيش ميکشاند. جنگلِ کويري ، بوته زار. گاه از خود واکنده مي شود ،
پاره مي شود و مي گريزد، دور مي شود و بار ديگر ، در منزلي ديگر به خود مي پيوندد ؛ طاغي.
طاغ : درختي ست نه افراشته و سر به آسمان برداشته . کوتاه است و ريشه در ژرفاها دارد . گاه بيش از بيست پا ، تا که ريشه به نم رساند ، در دل خاک ، بي امان فرو مي دود. رمز ماندگار طاغي در کوير، هم در اين است . خشکسال و بي آبي نابودش نمي تواند کرد . در کشمکش کوير و طاغي ، طاغي فراز آمده است . طاغي توانسته است تن خويش در خاک خشک بنشاند و بماند. به پشتي ريشه هاي کاونده و ژرف - رونده اش تاب توانسته بياورد . اما به قد ، درختان اگر يلان اند ، طاغي گرد است . کوتاه و در زمين کوفته . استخواندار واستوار. بي نياز باران که ببارد يا نه . بر زمين و در زمين نشسته ، يال بر خاک فشانده ، با اين همه خودسر و پرغرور. طاغي ، عارفان خراسان را به ياد مي آورد .
طاغي قشلاق است ، پناه زمستاني پاره اي ايلات و گوسفند چرانان کليدر . ميانگاه کاشمر و بيهق ، تکه اي از بوته زار را ، سياه چادرها در بر گرفته اند ، سياه چادرهايي نهفته در لابه لاي درختان تنگاتنگ که افراشته ترينشان به يال اسبي نتواند رسيد . طاغي پناهگاه زمستانه گوسفندان و سگان و چوپانان و هيزم کشان و دله دزدان است .

طاغ = يک جور هيزم
طاغي = محل طاغزار
(کليدر - ج 2- محمود دولت آبادي)