گوناگون
آورده اند که گرگ و شتري هم منزل شدند و قرار گذاشتند که از آن پس جدايي از ميان برداشته شود و دو خانواده يکي بشمار آمده و ما بين کودکان آنها، تفاوتي نباشد. روزي شتر براي تلاش معاش به صحرا رفت و گرگ يکي از بچه هاي او را خورد و در گوشه اي خزيد . چون سر و کله شتر از دور پيدا شد گرگ پيش دويد و گفت :
اي برادر بيا که يکي از فرزندانمان نيست. شتر بيچاره نگران شد و پرسيد : يکي از بچه هاي من يا تو ؟
گرگ گفت :
رفيق ، باز هم که من و تويي کردي ؟ يکي از آن پا پهن ها ديگر !
(گنجينه لطايف)
اي برادر بيا که يکي از فرزندانمان نيست. شتر بيچاره نگران شد و پرسيد : يکي از بچه هاي من يا تو ؟
گرگ گفت :
رفيق ، باز هم که من و تويي کردي ؟ يکي از آن پا پهن ها ديگر !
(گنجينه لطايف)
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 6:11 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ