گوناگون
وه چه بیگانه گذشتی نه کلامی نه سلامـــی
نـه نگاهـــی به نویـدی ، نه امیــدی به پیامی
رفتــی آن گونـه که نشناختم از فـرط لطافت
کاین تویی یا که خیال است ،از این هر دو کدامی؟
روزگاری شد و گفتم که شد آن مستی دیرین
باز دیدم که همان باده ی جامی و مدامی
همه شوری و نشاطی،همه عشقی و امیدی
همه سحری و فسونی ، همه نازی و خرامی
آفتاب منی! افسوس! که گرمی ده غیری
بامداد منی ای وای!که روشنگر شامی
خفته بودم که خیال تو به دیدار من آمد
کاش آن دولت بیدار مرا بود دوامی
(محمد رضا شفیعی کدکنی)
نـه نگاهـــی به نویـدی ، نه امیــدی به پیامی
رفتــی آن گونـه که نشناختم از فـرط لطافت
کاین تویی یا که خیال است ،از این هر دو کدامی؟
روزگاری شد و گفتم که شد آن مستی دیرین
باز دیدم که همان باده ی جامی و مدامی
همه شوری و نشاطی،همه عشقی و امیدی
همه سحری و فسونی ، همه نازی و خرامی
آفتاب منی! افسوس! که گرمی ده غیری
بامداد منی ای وای!که روشنگر شامی
خفته بودم که خیال تو به دیدار من آمد
کاش آن دولت بیدار مرا بود دوامی
(محمد رضا شفیعی کدکنی)
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۹ ساعت 6:6 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ