گوناگون
درد سري ميدهيم باد صبا را
تا برساند به دوست قصهي ما را
برسر کويش گذر کند به تاني
با لب لعلش سخن کند به مدارا
پيرهن ما قبا کند به نسيمش
برکند از ما دگر به مژده قبا را
مرهم اين ريش کرد نيست، که عمري
سينه سپر بودهايم زخم بلا را
دنيي و دين کردهايم در سر کارش
گردن و سر مينهيم تيغ و قفا را
اي بت نامهربان، بيا و بياموز
از سخن من حديث مهر و وفا را
پاي چنين سرزنشتها چو نداري
دست مزن عاشقان بي سرو پارا
عيب زبوني نه لايقست،گر از خود
دفع ندانست کرد تيغ قضا را
اوحدي، از من بدار دست ملامت
من چه کنم؟ کين ارادتست خدا را
(اوحدي)
تا برساند به دوست قصهي ما را
برسر کويش گذر کند به تاني
با لب لعلش سخن کند به مدارا
پيرهن ما قبا کند به نسيمش
برکند از ما دگر به مژده قبا را
مرهم اين ريش کرد نيست، که عمري
سينه سپر بودهايم زخم بلا را
دنيي و دين کردهايم در سر کارش
گردن و سر مينهيم تيغ و قفا را
اي بت نامهربان، بيا و بياموز
از سخن من حديث مهر و وفا را
پاي چنين سرزنشتها چو نداري
دست مزن عاشقان بي سرو پارا
عيب زبوني نه لايقست،گر از خود
دفع ندانست کرد تيغ قضا را
اوحدي، از من بدار دست ملامت
من چه کنم؟ کين ارادتست خدا را
(اوحدي)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹ ساعت 7:11 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ