گوناگون
*حکايت عاشقي که در پي معشوق خود را در آب افکند*
از قضا افتاد معشوقي در آب
عاشقش خود را درافکند از شتاب
چون رسيدند آن دو تن با يک دگر
اين يکي پرسيد از آن کاي بيخبر
گر من افتادم در آن آب روان
از چه افکندي تو خود را در ميان
گفت من خود را در آب انداختم
زانک خود را از تو مينشناختم
روزگاري شد که تا شد بيشکي
با تويي تو يکي من يکي
تو مني يا من توم، چند از دوي
با توم من ، يا توم، يا تو توي
چون تو من باشي و من تو بر دوام
هر دو تن باشيم يک تن والسلام
تا توي برجاست در شرکست يافت
چون دوي برخاست توحيدت بتافت
تو درو گم گرد، توحيد اين بود
گم شدن کم کن تو، تفريد اين بود
(منطق الطير - عطار نيشابوري)
از قضا افتاد معشوقي در آب
عاشقش خود را درافکند از شتاب
چون رسيدند آن دو تن با يک دگر
اين يکي پرسيد از آن کاي بيخبر
گر من افتادم در آن آب روان
از چه افکندي تو خود را در ميان
گفت من خود را در آب انداختم
زانک خود را از تو مينشناختم
روزگاري شد که تا شد بيشکي
با تويي تو يکي من يکي
تو مني يا من توم، چند از دوي
با توم من ، يا توم، يا تو توي
چون تو من باشي و من تو بر دوام
هر دو تن باشيم يک تن والسلام
تا توي برجاست در شرکست يافت
چون دوي برخاست توحيدت بتافت
تو درو گم گرد، توحيد اين بود
گم شدن کم کن تو، تفريد اين بود
(منطق الطير - عطار نيشابوري)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ دی ۱۳۸۹ ساعت 10:12 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ