آن شب نيز ماه با تلالو پر شكوهش كه تنها لبخند نوازشي است كه طبيعت بر چهره نفرين شدگان كوير مي نوازد از راه رسيد و گلهاي الماس شكفتند و قنديل زباي پروين – كه هر شب ، دست ناپيداي الهه اي آنرا از گوشه آسمان ، ارام آرام به گوشه اي ديگر مي برد- سرزد و آن جاده روشن و خيال انگيزي كه گويي يك راست به ابديت مي پيوندد.((شاهراه علي))((راه مكه)) كه بعدها دبيرانم خنديدند كه : نه جانم ((كهكشان)) و حال ميفهمم كه چه اسم زشتي! كهكشان يعني از آنجا كاه مي كشيده اند و اينها هم كاه هايي است كه برراه ريخته است! شگفتا كه نگاههاي لوكس مردم آسفالت نشين شهر آنرا كهكشان مي بينند و دهاتيهايِ كاه كشِ كوير ، شاهراه علي ، راه كعبه ، راهي كه علي از آن به كعبه مي رود! كلمات را كنار زنيد و در زير آن ، روحي را كه در اين تلقي و تعبير پنهان است تماشا كنيد! و آن تيرهاي نوراني كه ، گاه گاه بر جان سياه شب فرو مي رود. تير فرشتگان نگهبان ملكوت خداوند در بارگاه آسمانيش ! كه هرگاه شيطان و ديوان و همدستش مي كوشند به حيله ، گوشه اي از شب را بشكافند و به آنجا كه قداست اهورائيش را گام هيچ پليدي نبايد بيالايند و نامحرم را در آن خلوت انس راه نيست، سركشند تا رازي را كه عصمت عظيمش نبايد در كاسه اين فهم هاي پليد ريزد، دزدانه بشنوند ، پرده داران حرم ستر عفاف ملكوت آنها را با اين شهاب هاي آتشين مي زنند و به سوي كوير ميرانند. و بعده معلمان و دانايان شهر خنديدند كه : نه جانم اينها سنگهايي اند بازمانده كراتي خرابه و درهم ريخته كه چون با سرعت بطرف زمين مي افتند از تماس با جو آتش ميگيرند و نابود ميگردند.از آن همه زيبايي ها و لذتهاي نشئه هاي سرشار از شعر و خيال و عظمت و شكوه و ابديت پر از قدس و چهره هاي پر از ماوراء محروم و محروم تر مي شدم .
(کویر - دکتر علی شریعتی)