حاتم اصم
اندر احوال حاتم اصم
سعد بن محمد الرازی گويد :چند سال حاتم را شاگردی کردم .هر گز نديدم که او در خشم شد ، مگر وقتی به بازار آمده بود ، يکی را ديد را که شاگردی را از آن او گرفت بود و بانگ می کرد که چندين گاه است که کالای من گرفته است و خورده و بهای آن نمی دهد .شيخ گفت :ای جوانمرد !مواساتی بکن .مرد گفت :مواسا ندارم .سيم خواهم .هر چند گفت :سود نداشت .در خشم شد و ردا از کتف برگرفت و برزمين زد.در ميان بازار پر زر شد همه . درست گفت :هلا برگير حق خويش را و زيادت برمگير که دستت خشک شود .مرد زر برچيدن گرفت تا حق خويش برگرفت ،نيزصبر نتوانست کرد ، دست دراز کرد تا ديگر بردارد دستش در ساعت خشک شد . (تذكرة الاولياء)
سعد بن محمد الرازی گويد :چند سال حاتم را شاگردی کردم .هر گز نديدم که او در خشم شد ، مگر وقتی به بازار آمده بود ، يکی را ديد را که شاگردی را از آن او گرفت بود و بانگ می کرد که چندين گاه است که کالای من گرفته است و خورده و بهای آن نمی دهد .شيخ گفت :ای جوانمرد !مواساتی بکن .مرد گفت :مواسا ندارم .سيم خواهم .هر چند گفت :سود نداشت .در خشم شد و ردا از کتف برگرفت و برزمين زد.در ميان بازار پر زر شد همه . درست گفت :هلا برگير حق خويش را و زيادت برمگير که دستت خشک شود .مرد زر برچيدن گرفت تا حق خويش برگرفت ،نيزصبر نتوانست کرد ، دست دراز کرد تا ديگر بردارد دستش در ساعت خشک شد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 6:1 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ