گوناگون
*گفتگوي مرد ديدهور با دريا*
ديدهور مردي به دريا شد فرود
گفت اي دريا چرا داري کبود
جامهي ماتم چرا پوشيدهاي
نيست هيچ آتش، چرا جوشيدهاي
داد دريا آن نکو دل را جواب
کز فراق دوست دارم اضطراب
چون ز نامردي نيم من مرد او
جامه نيلي کردهام از درد او
خشک لب بنشستهام مدهوش من
ز آتش عشق آب من شد جوش زن
گر بيابم قطرهاي از کوثرش
زندهي جاويد گردم بر درش
ورنه چون من صد هزاران خشک لب
ميبميرد در ره او روز و شب
(منطق الطير - عطار نيشابوري)
ديدهور مردي به دريا شد فرود
گفت اي دريا چرا داري کبود
جامهي ماتم چرا پوشيدهاي
نيست هيچ آتش، چرا جوشيدهاي
داد دريا آن نکو دل را جواب
کز فراق دوست دارم اضطراب
چون ز نامردي نيم من مرد او
جامه نيلي کردهام از درد او
خشک لب بنشستهام مدهوش من
ز آتش عشق آب من شد جوش زن
گر بيابم قطرهاي از کوثرش
زندهي جاويد گردم بر درش
ورنه چون من صد هزاران خشک لب
ميبميرد در ره او روز و شب
(منطق الطير - عطار نيشابوري)
+ نوشته شده در شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹ ساعت 7:48 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ