تپيدن هاي دلها ناله شد ، آهسته آهسته
رساتر گر شود اين ناله‌ها ، فرياد مي‌گردد
ز اشك و آه مردم بوي خون آيد، كه آهن را
دهي گر آب و آتش ، دشنه فولاد مي‌گردد
دلم از اين خرابيها بُـوَد خوش، زان كه مي‌دانم
خرابي چون كه از حد بگذرد، آباد مي‌گردد
ز بيداد فزون ، آهنگري گمنام و زحمتكش
علمدار و عَـلَم ، چون كاوة حداد مي‌گردد
به ويرانيِ اين اوضاع ، هستم مطمئن ، زان رو
كه بنيان جفا و جور ، بي بنياد مي‌گردد

(محمد فرخی یزدی)