گوناگون
تو مي آيي و دست هاي مرا
پر از عطرياس و سحر مي کني
تو مي آيي و لحظه هاي مرا
از احساس گل تازه تر مي کني
تو مي آيي و چشم هاي مرا
براي شکفتن خبر مي کني
اگر خسته باشم از اين انتظار
به اين خسته آخر نظر مي کني
تو مي آيي و با غزل هاي سبز
بهار جوان را صدا مي زني
به «انسانيت» بال و پر مي دهي
به زخم «حقيقت» دوا مي زني
تو مي آيي و مرهم آشتي
به سرتاسر کينه ها مي زني
تو مي آيي و با طلوعي لطيف
چه نقشي به آينه ها مي زني!
« نسيرين صمصامي »
پر از عطرياس و سحر مي کني
تو مي آيي و لحظه هاي مرا
از احساس گل تازه تر مي کني
تو مي آيي و چشم هاي مرا
براي شکفتن خبر مي کني
اگر خسته باشم از اين انتظار
به اين خسته آخر نظر مي کني
تو مي آيي و با غزل هاي سبز
بهار جوان را صدا مي زني
به «انسانيت» بال و پر مي دهي
به زخم «حقيقت» دوا مي زني
تو مي آيي و مرهم آشتي
به سرتاسر کينه ها مي زني
تو مي آيي و با طلوعي لطيف
چه نقشي به آينه ها مي زني!
« نسيرين صمصامي »
+ نوشته شده در جمعه ۹ مهر ۱۳۸۹ ساعت 8:23 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ