گوناگون
وسعت تو را چگونه در سخن تنگ مايه گنجانم ؟!
... از تو در شگفت هم نمي توانم بود
كه ديدن بزرگي ات را چشم كوچك من بسنده نيست
مور ، چه مي داند كه بر ديواره اهرام مي گذرد يا بر خشتي خام !؟
تو آن بلندترين هرمي كه فرعون تخيل مي تواند ساخت.
و من آن كوچكترين مور، كه بلنداي نام تو را در چشم نمي تواند داشت
پيش از تو هيچ اقيانوس را نمي شناختم، كه عمود بر زمين بايستد
پيش از تو هيچ خداي را نديده بودم ، كه پاي افزاري وصله دار به پا كند
و بردگان را برادر باشد
آه اي خداي نيمه شبهاي كوفه تنگ !
اي روشنِ خدا در شبهاي پيوسته تاريخ !
اي روح ليلة القدر حتي اذا مطلع الفجر !
اي ديدني تر !
چگونه شمشيري زهرآگين ، پيشاني بلند تو- اين كتاب خداوند – را از هم مي گشايد
چگونه مي توان به شمشيري ، دريايي را شكافت ؟!
به پاي تو مي گريم
با اندوهي والاتر از غم گزايي عشق و ديرينگي غم
براي تو با چشم همه محرومان مي گريم
با چشماني يتيم نديدنت
گريه ام ، شعر شبانه ي غم توست ..
(علي موسوي گرمارودي )
... از تو در شگفت هم نمي توانم بود
كه ديدن بزرگي ات را چشم كوچك من بسنده نيست
مور ، چه مي داند كه بر ديواره اهرام مي گذرد يا بر خشتي خام !؟
تو آن بلندترين هرمي كه فرعون تخيل مي تواند ساخت.
و من آن كوچكترين مور، كه بلنداي نام تو را در چشم نمي تواند داشت
پيش از تو هيچ اقيانوس را نمي شناختم، كه عمود بر زمين بايستد
پيش از تو هيچ خداي را نديده بودم ، كه پاي افزاري وصله دار به پا كند
و بردگان را برادر باشد
آه اي خداي نيمه شبهاي كوفه تنگ !
اي روشنِ خدا در شبهاي پيوسته تاريخ !
اي روح ليلة القدر حتي اذا مطلع الفجر !
اي ديدني تر !
چگونه شمشيري زهرآگين ، پيشاني بلند تو- اين كتاب خداوند – را از هم مي گشايد
چگونه مي توان به شمشيري ، دريايي را شكافت ؟!
به پاي تو مي گريم
با اندوهي والاتر از غم گزايي عشق و ديرينگي غم
براي تو با چشم همه محرومان مي گريم
با چشماني يتيم نديدنت
گريه ام ، شعر شبانه ي غم توست ..
(علي موسوي گرمارودي )
+ نوشته شده در سه شنبه ۹ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 4:52 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ