من نمي گويم زيان کن يا به فکر سود باش
اي ز فرصت بي خبر در هر چه هستي زود باش
زيب هستي چيست غير از شور عشق و ساز حسن
نکهت گل گر نه اي، دود دماغ عود باش
راحتي گر هست در آغوش سعي بيخودي ست
يک قلم لغزش چو مژگانهاي خواب آلود باش
موميايي هم شکستن، خالي از تعمير نيست
اي زبانت هيچ! بهر دردمندي سود باش
نقد حيرتخانه هستي صدايي بيش نيست
اي عدم! نامي به دست آورده اي موجود باش

(بيدل دهلوي )