گوناگون
اي در ميان جانم و جان از تو بيخبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بي خبر
چون پي برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلي، دل و جان از تو بي خبر
نقش تو در خيال و خيال از تو بينصيب
نام تو بر زبان و زبان از تو بي خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وان گه همه به نام و نشان از تو بي خبر
شرح و بيان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بيان از تو بي خبر
جويندگان گوهر درياي حُسنِ تو
در وادي يقين و گمان از تو بي خبر
چون بيخبر بود مگس از پرِ جبرئيل
از تو خبر دهند و چنان از تو بي خبر
عطار اگرچه نعره عشق تو ميزند
هستند جمله نعره زنان از تو بي خبر
(عطار نيشابوري)
از تو جهان پر است و جهان از تو بي خبر
چون پي برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلي، دل و جان از تو بي خبر
نقش تو در خيال و خيال از تو بينصيب
نام تو بر زبان و زبان از تو بي خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وان گه همه به نام و نشان از تو بي خبر
شرح و بيان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بيان از تو بي خبر
جويندگان گوهر درياي حُسنِ تو
در وادي يقين و گمان از تو بي خبر
چون بيخبر بود مگس از پرِ جبرئيل
از تو خبر دهند و چنان از تو بي خبر
عطار اگرچه نعره عشق تو ميزند
هستند جمله نعره زنان از تو بي خبر
(عطار نيشابوري)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 6:21 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ