گوناگون
گل از طراوت باران صبحدم لبريز
هواي باغ و بهار از نسيم و نم لبريز
صفاي روي تو اي ابر مهربان بهار
که هست دامنت از رشحه کرم لبريز
هزار چلچله در برج صبح مي خوانند
هنوز گوش شب از بانگ زير و بم لبريز
به پاي گل چه نشينم دراين ديار که هست
روان خلق ز غوغاي بيش و کم لبريز
مرا به دشت شقايق مخوان که لبريز است
فضاي دهر ز خونابه لبريز
ببين در ايينه روزگار نقش بلا
که شد ز خون سياووش جام لبريز
چگونه درد شکيبايي اش نيازارد
دلي که هست به هر جا ز درد و غم لبريز
(فريدون مشيري)
هواي باغ و بهار از نسيم و نم لبريز
صفاي روي تو اي ابر مهربان بهار
که هست دامنت از رشحه کرم لبريز
هزار چلچله در برج صبح مي خوانند
هنوز گوش شب از بانگ زير و بم لبريز
به پاي گل چه نشينم دراين ديار که هست
روان خلق ز غوغاي بيش و کم لبريز
مرا به دشت شقايق مخوان که لبريز است
فضاي دهر ز خونابه لبريز
ببين در ايينه روزگار نقش بلا
که شد ز خون سياووش جام لبريز
چگونه درد شکيبايي اش نيازارد
دلي که هست به هر جا ز درد و غم لبريز
(فريدون مشيري)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 7:9 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ