عيد آمد و مرغان ره گل‌زار گرفتند
وز شاخه گل داد دل زار گرفتند
از رنگ چمن پرده‌ي بزاز دريدند
وز بوي سمن طاقت عطار گرفتند
پيران کهن بر لب انهار نشستند
مستان جوان دامن کهسار گرفتند
زهاد ز کف رشته‌ي تسبيح فکندند
عباد ز سر دسته‌ي دستار گرفتند
يک قوم قدم از سر سجاده کشيدند
يک جمع سراغ از در خمار گرفتند
يک زمره به شوخي لب معشوق گزيدند
يک فرقه به شادي مي گلنار گرفتند
يک طايفه شکر ز لب دوست مزيدند
يک سلسله ساغر ز کف يار گرفتند
يک جرگه بي چشم سيه مست فتادند
يک حلقه خم طره‌ي طرار گرفتند
نوروز همايون شد و روز مي گلگون
پيمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند
شيرين دهني بوسه به من داد در اين عيد
کز شکر او قند به خروار گرفتند

(فروغی بسطامی )