گوناگون
گر بي دل و بي دستم وزعشق تو پا بستم
بس بند که بشکستم آهسته که سرمستم
در مجلس حيراني جانيست مرا جاني
زان شد که تو ميداني آهسته که سرمستم
پيش آي دمي جانم زين بيش مرنجانم
اي دلبر خندانم آهسته که سرمستم
ساقي مي جانان ، بگذر ز گران جانان
دزديده زرهبانان ، آهسته که سرمستم
رندي و چو من فاشي بر ملت قلاشي
در پرده چرا باشي آهسته که سرمستم
اي مي بترم از تو ، من باده ترم از تو
پر جوش ترم از تو ، آهسته که سرمستم
از باده جوشانم وز خرقه فروشانم
از يار چه پوشانم آهسته که سرمستم
تا از خود ببريدم من عشق تو بگزيدم
خود را چه فنا ديدم آهسته که سرمستم
هر چند به تلبيسم در صورت قسيسم
نور دل ادريسم آهسته که سرمستم
در مذهب بي کيشان بيگانگي خويشان
با دست بر ايشان آهسته که سرمستم
اي صاحب صد دستان بيگاه شد از مستان
احداث و گر و بستان آهسته که سرمستم
(مولانا)
بس بند که بشکستم آهسته که سرمستم
در مجلس حيراني جانيست مرا جاني
زان شد که تو ميداني آهسته که سرمستم
پيش آي دمي جانم زين بيش مرنجانم
اي دلبر خندانم آهسته که سرمستم
ساقي مي جانان ، بگذر ز گران جانان
دزديده زرهبانان ، آهسته که سرمستم
رندي و چو من فاشي بر ملت قلاشي
در پرده چرا باشي آهسته که سرمستم
اي مي بترم از تو ، من باده ترم از تو
پر جوش ترم از تو ، آهسته که سرمستم
از باده جوشانم وز خرقه فروشانم
از يار چه پوشانم آهسته که سرمستم
تا از خود ببريدم من عشق تو بگزيدم
خود را چه فنا ديدم آهسته که سرمستم
هر چند به تلبيسم در صورت قسيسم
نور دل ادريسم آهسته که سرمستم
در مذهب بي کيشان بيگانگي خويشان
با دست بر ايشان آهسته که سرمستم
اي صاحب صد دستان بيگاه شد از مستان
احداث و گر و بستان آهسته که سرمستم
(مولانا)
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 11:3 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ