سر كوه بلند آهوي خسته
 شكسته دست و پا ، غمگين نشسته
 شكست دست و پا درد است ، اما
 نه چون درد دلش كز غم شكسته
سر كوه بلند افتان و خيزان
 چكان خونش از دهان زخم و ريزان
 نمي گويد پلنگ پير مغرور
 كه پيروز آيد از ره ، يا گريزان
سر كوه بلند آمد عقابي
 نه هيچش ناله اي ، نه پيچ و تاب
نشست و سر به سنگي هشت و جان داد
( اخوان ثالث )