گوناگون
مورچه و قلم
موري برروي كاغذ راه مي رفت، قلمي را ديد كه بر روي كاغذ خطها و نقشهاي زيبا مي كشيد. آن مورچه به مور ديگري كه در پهلويش بود از آن راز سخن گفت. مور دومي جواب داد : اين نقشها از انگشتان است ونه از قلم. انگشتان اصل است و قلم فرع.
مور سومي آن سخن را شنيد و گفت : اشتباه ميكنيد اين نقشها از بازوست ، انگشتان ضعيف وابسته به بازوست . اگر بازو نباشد كجا انگشتان و قلم مي توانند حركت كنند؟ همين طور اين بحث بين مورچه ها ادامه يافت تا رئيس مورچه ها گفتگو را شنيد. به موران گفت : به ظاهر نگاه نكنيد. اين نقشها از جان و روح و قلب است .
اما ان مورچه زيرك هم بي خبر بود كه جان و قلب نيز در اختيار خداوند بزرگ است كه هر جنبشي به خواست و مشيت اوست.
بي خبر بود او كه آن عقل فواد بي ز تقليب خدا باشد جماد
يك زمان از وي عنايت بر كند عقل زيرك ابلهيها مي كند
(مثنوي معنوي – مولانا)
موري برروي كاغذ راه مي رفت، قلمي را ديد كه بر روي كاغذ خطها و نقشهاي زيبا مي كشيد. آن مورچه به مور ديگري كه در پهلويش بود از آن راز سخن گفت. مور دومي جواب داد : اين نقشها از انگشتان است ونه از قلم. انگشتان اصل است و قلم فرع.
مور سومي آن سخن را شنيد و گفت : اشتباه ميكنيد اين نقشها از بازوست ، انگشتان ضعيف وابسته به بازوست . اگر بازو نباشد كجا انگشتان و قلم مي توانند حركت كنند؟ همين طور اين بحث بين مورچه ها ادامه يافت تا رئيس مورچه ها گفتگو را شنيد. به موران گفت : به ظاهر نگاه نكنيد. اين نقشها از جان و روح و قلب است .
اما ان مورچه زيرك هم بي خبر بود كه جان و قلب نيز در اختيار خداوند بزرگ است كه هر جنبشي به خواست و مشيت اوست.
بي خبر بود او كه آن عقل فواد بي ز تقليب خدا باشد جماد
يك زمان از وي عنايت بر كند عقل زيرك ابلهيها مي كند
(مثنوي معنوي – مولانا)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 6:15 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ