روزی مردی به گورکنی گفت: خدایت عمر دراز داده است و اکنون به هفتاد رسیده ای. نیم قرن می گذرد که هر روز مرده یا مردگانی را به خاک می گذاری. برگو که از دل خاک چه رازها دیده ای و با چه شگفتی ها روبه‌رو شده ای؟
گورکن گفت: چیزی عجیب تر از این ندیده ام که دیو نفسم پنجاه سال گور کندن و مرده به خاک سپردن دید و یک دم فرمان از عقل نبرد و خود به خاک خاموشی نخفت!

« سر دلبران »