بعد از ریاضات چهل ساله شبی حجاب برداشتند. زاری کردم که راهم دهید. خطاب آمد که با کوزه ای که تو داری و پوستینی تو را بار نیست.
کوزه و پوستین بینداختم. ندایی شنیدم که : بایزید! با این مدعیان بگوی که بایزید بعد از چهل سال ریاضت و مجاهدت با کوزه ای شکسته و پوستینی پاره پاره تا نینداخت بار نیافت. تا شما که چندین علایق به خود باز بسته اید و طریقت را دانه ی دام هوای
نفس ساخته اید کلا و حاشا که بار یابید!

«ابوسعید ابوالخیر »