گوناگون
حكايت چهار هندو
چهار هندو در مسجدي داخل شدند و براي نماز خواندن مشغول طاعت و بندگي گرديدند. هر يكي از آن چهار هندو با نيتي تكبير گفتند و به نماز ايستادند. در اين موقع موذن وارد مسجد شد. يكي از هندوها بي اختيار صدايش را بلندكرد و به موذن گفت : اين موذن ، اذان گفتي؟ وقت نماز هست؟ و نماز اولي باطل شد. دومي به اولي گفت : هي! سخن گفتي و باطل شد نماز. و بدين ترتيب نماز دومي هم باطل شد. سومي به دومي گفت : اي عمو!چه زني طعنه بر او. خود را بگو. چهارمي نتوانست خود را نگه دارد وگفت: الحمدالله كه من مثل ديگران در چاه نيفتادم و نمازم باطل نشد! و بدين ترتيب نماز هر چهار نفر تباه شد.
پس نماز هر چهاران شد تباه عيب گويان بيشتر گم كرده راه
اي خُنُك جاني كه عيب خويش ديد هركه عيبي گفت . آن برخودخريد
خوشا به حال آن كسي كه عيب خود را مي بيند و هركس سخن از عيبي ميگويد، او آن عيب را در خود جستجو مي كند نه ديگران .
(مثنوي معنوي – مولانا)
چهار هندو در مسجدي داخل شدند و براي نماز خواندن مشغول طاعت و بندگي گرديدند. هر يكي از آن چهار هندو با نيتي تكبير گفتند و به نماز ايستادند. در اين موقع موذن وارد مسجد شد. يكي از هندوها بي اختيار صدايش را بلندكرد و به موذن گفت : اين موذن ، اذان گفتي؟ وقت نماز هست؟ و نماز اولي باطل شد. دومي به اولي گفت : هي! سخن گفتي و باطل شد نماز. و بدين ترتيب نماز دومي هم باطل شد. سومي به دومي گفت : اي عمو!چه زني طعنه بر او. خود را بگو. چهارمي نتوانست خود را نگه دارد وگفت: الحمدالله كه من مثل ديگران در چاه نيفتادم و نمازم باطل نشد! و بدين ترتيب نماز هر چهار نفر تباه شد.
پس نماز هر چهاران شد تباه عيب گويان بيشتر گم كرده راه
اي خُنُك جاني كه عيب خويش ديد هركه عيبي گفت . آن برخودخريد
خوشا به حال آن كسي كه عيب خود را مي بيند و هركس سخن از عيبي ميگويد، او آن عيب را در خود جستجو مي كند نه ديگران .
(مثنوي معنوي – مولانا)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 6:24 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ