اهل دل پيش تو مردن ز خدا مي خواهند
کشته ي تيغ تو گشتن به دعا مي خواهند
مرض شوق تو بر بوي شفا مي طلبند
درد عشق تو به اميد دوا مي خواهند
طلب هر کسي از وصل تو چيزي دگرست
به جز ارباب نظر کزتو ترا مي خواهند
ما چنين سوخته از تشنگي و لاله رخان
آب سرچشمه ي مقصود زما مي خواهند
روي ننموده زما نقد روان مي جويند
ملک در بيع نياورده بها مي خواهند
بسرا مطرب عشاق! که مستان از ما
دمبدم زمزمه ي پرده سرا مي خواهند
آن جماعت که من از ورطه امانشان دادم
اين دمم غرقه ي طوفان بلا مي خواهند
من وفا مي کنم و نيستم آگه که مرا
از چه رو کشته ي شمشير جفا مي خواهند؟
پادشاهان جهان هيچ شنيدي خواجو
که چرا درد دل ريش گدا مي خواهند؟

(خواجوی کرمانی)