گوناگون
حكايت عابد واستخوان پوسيده
شنيدم كه يك بار درحله اي سخن گفت با عابدي كله اي
كه من فر فرماندهي داشتم به سربر كلاه مهي داشتم
سپهرم مدد كرد و نصرت وفاق گرفتم به بازوي دولت عراق
طمع كردم كه كرمان خورم كه ناگه بخوردند كرمان سرم
بكن پنبه ي غفلت از گوش هوش كه از مردگان پندت آيد به گوش
(بوستان سعدی – باب اول درعدل و تدبیر)
شنيدم كه يك بار درحله اي سخن گفت با عابدي كله اي
كه من فر فرماندهي داشتم به سربر كلاه مهي داشتم
سپهرم مدد كرد و نصرت وفاق گرفتم به بازوي دولت عراق
طمع كردم كه كرمان خورم كه ناگه بخوردند كرمان سرم
بكن پنبه ي غفلت از گوش هوش كه از مردگان پندت آيد به گوش
(بوستان سعدی – باب اول درعدل و تدبیر)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت 5:56 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ