گوناگون
گويند روزي موسي براي عبادت به کوه طور مي رفت در راه گناهکار دائم الخمري
را ديد. گناهکار گفت :موسي به کوه که براي عبادت ميروي از خدايت بپرس من در کدام
طبقه جهنم جاي دارم .
موسي از او با وعده ديدار خداحافظي کرد ،در راه به عابدي مقدس مآب رسيد او نيز گفت:يا موسي از خدايت بپرس که من در کدام طبقه بهشت خدايت جاي دارم و موسي با وعده ديدار او، با او بدرود گفت .
در راه بازگشت حضرت موسي عابد را ديد عابد جواب سئوال را خواست موسي فرمود من اول يک سئوال مي پرسم سپس در انتها جواب تو را مي دهم
زماني که در کوه بودم زمين شکافته شد و از ميان زمين يک مورچه سياه بيرون جست که از دهانش کارواني از اشتران بيرون آمدند ،مقدس مآب گفت:موسي مرا دست انداخته اي ؟
موسي فرمود :برو که در فلان طبقه جهنم جاي داري زيرا که به قدرت وتوان ومعجزه خدايت ايمان واقعي نداري.
سپس به گناهکار رسيد و داستان مورچه واشتران را تعريف کرد ،گناهکار گفت : موسي مرا دست انداخته اي اين که براي خدايم کاري ندارد خداي من پروردگار جهانيان است ،
موسي فرمود در بهشت جايت باد .
موسي از او با وعده ديدار خداحافظي کرد ،در راه به عابدي مقدس مآب رسيد او نيز گفت:يا موسي از خدايت بپرس که من در کدام طبقه بهشت خدايت جاي دارم و موسي با وعده ديدار او، با او بدرود گفت .
در راه بازگشت حضرت موسي عابد را ديد عابد جواب سئوال را خواست موسي فرمود من اول يک سئوال مي پرسم سپس در انتها جواب تو را مي دهم
زماني که در کوه بودم زمين شکافته شد و از ميان زمين يک مورچه سياه بيرون جست که از دهانش کارواني از اشتران بيرون آمدند ،مقدس مآب گفت:موسي مرا دست انداخته اي ؟
موسي فرمود :برو که در فلان طبقه جهنم جاي داري زيرا که به قدرت وتوان ومعجزه خدايت ايمان واقعي نداري.
سپس به گناهکار رسيد و داستان مورچه واشتران را تعريف کرد ،گناهکار گفت : موسي مرا دست انداخته اي اين که براي خدايم کاري ندارد خداي من پروردگار جهانيان است ،
موسي فرمود در بهشت جايت باد .
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت 10:39 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ