دو من در يك سرا نگنجد
يكي آمد درِ خانه دوستي را زد. دوستش كه در خانه بود گفت:(كيستي؟) جواب آمد:(من) ؛ دوستش گفت:( برو حالا هنگام ملاقات نيست ، خانه من جاي آمدن افراد خام نمي باشد. بايد بروي و در آتش هجران و دوري پخته شوي و آنگاه خالص شوي و از نفاق و دو رويي بركنارگردي.)
آن شخص رفت و يكسال د رهجران دوست خود،
پخته گشت آن سوخته ، پس بازگشت               باز گرد خانه همباز گشت
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب          تا بنجهد بي ادب لفظي ز لب
بانگ زد يارش كه :بردر كيستي      گفت : بر در هم توي اي دلستان
گفت: اكنون چون مني ، اي من، درآ      نيست گنجايي دو من را در سرا
باري تا نخِ سوزن يك تا نشود وارد سوراخ سوزن نمي شود. اكنون كه يكي شده ايم، مي توانيم به معرفت خداوند و به طي طريق دشوار آن دسترسي پيدا كنيم. اكنون كه خامي را رها كرده ايم و از من و از خودي خود گذشه ايم ، مي توانيم شايسته راه حق شويم.

(مثنوي معنوي – مولانا)