ابراهيم ادهم
اندر احوال ابراهيم ادهم
نقل است كه روزي برلب دجله نشسته بود و خرقه ژنده خود مي دوخت سوزنش در دريا افتاد كسي از او پرسيد:ملكي چنان از دست بدادي چه يافتي؟(ابراهيم پادشاه بلخ بود)
اشارت كرد به دريا كه سوزنم باز دهيد .
هزار ماهي از دريا برآمد، هر يكي سوزني زرين به دهان گرفته . ابراهيم گفت:سوزن خويش خواهم. ماهيكي ضعيف برآمد.سوزن او به دهان گرفته. گفت :كمترين چيزي كه يافتم به ماندن ملك بلخ اين است ديگرها را تو نداني ( تذكرة الاولياء)
نقل است كه روزي برلب دجله نشسته بود و خرقه ژنده خود مي دوخت سوزنش در دريا افتاد كسي از او پرسيد:ملكي چنان از دست بدادي چه يافتي؟(ابراهيم پادشاه بلخ بود)
اشارت كرد به دريا كه سوزنم باز دهيد .
هزار ماهي از دريا برآمد، هر يكي سوزني زرين به دهان گرفته . ابراهيم گفت:سوزن خويش خواهم. ماهيكي ضعيف برآمد.سوزن او به دهان گرفته. گفت :كمترين چيزي كه يافتم به ماندن ملك بلخ اين است ديگرها را تو نداني ( تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴ ساعت 4:7 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ