ياد ياران
دعوي چه كني داعيه داران همه رفتند
شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند
آن گرد شتابنده كه در دامن صحراست
گويد چه نشنيي كه سواران همه رفتند
داغ است دل لاله ونيلي است بر سرو
كز باغ جهان لاله عذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هيچ عجب نيست
كز كاخ هنر نادره كاران همه رفتند
افسوس كه افسانه سرايان همه خفتند
اندوه كه اندوه گساران همه رفتند
فرياد كه گنجينه طرازان معاني
گنجينه نهادند به ماران همه رفتند
يك مرغ گرفتار در اين گلشن ويران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار ، بهار ! از مژده در فرقت احباب
كز پيش تو چون ابر بهاران همه رفتند

(ملك الشعرا بهار )