دوش سودای رُخش گفتم ز سر بیرون کنم        گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم
قامتش راسرو گفتم سرکشیدازمن به خشم    دوستان از راست میرنجد نگارم چون کنم